در مقام طلب

* ارسال های وبلاگ :
- این وبلاگ روزانه بروز می شود .
- متن های ادبی زیبا از میان نظرات را هم ممکن است به عنوان پست قرار دهم . 

* نظرات وبلاگ :
- سعی می کنم به همه ی نظرها پاسخ دهم .
- برخی از نظرات نمایش داده نشده اند .
- برخی نظرات را، در صورتی که ایمیل نظر دهنده وجود داشته باشد، از آن طریق جواب خواهم داد .
شاعر یا منبع ناشناس :
- فقط در ارسال هایی که شاعر یا منبع ناشناس بوده ، اسم شاعر یا منبع نیامده است .
- در صورتی که نام شاعر یا منبع تذکر داده شود ، طبعاً تغییر خواهم داد .

إلَى اللَّهِ أَشْکُو بِالمَدِینَةِ حَاجَةً

وَبِالشَّامِ أُخْرَى کَیفَ یَلتَقِیَانِ

هر که افزون گشت  سیم وزرش / زر نباریده از آسمان بر سرش
از کجا جمع کرده این زر و مال / یا خودش  دزد بوده یا پدرش

سعدی
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم
زان باده که در روز ازل قسمت ما شد پیداست که تا شام ابد سرخوش و مستیم
دوشینه شکستیم به یک توبه دوصد جام امروز به یک جام دوصد توبه شکستیم
یکباره ز هر سلسله پیوند بریدیم دل تا که به زنجیر سر زلف تو بستیم
نگذشته ز سر پا به ره عشق نهادیم برخاسته از جان به غم یار نشستیم
در نقطهٔ وحدت سر تسلیم نهادیم و از دایرهٔ کثرت موهوم برستیم

فرصت الدوله شیرازی

لو بغیر الماء حَلْقی شَرِقٌ / کنت کالغصان بالماء اعتصاری

آن چه زخم زبان کند با من / زخم شمشیر جان ستان نکند

وقد یرجى لجرح السیف برء / ولا برءٌ لما جرح اللسان 
جراحات السنان لها التئام / ولا یلتام ما جرح اللسان 
وجرح السیف تدمله فیبرى / ویبقى الدهر ما جرح اللسان

وَتَشرَقَ بِالقولِ الَّذی قَد أَذَعتَهُ / کَما شَرِقَت صَدرُ القَناةِ مِنَ الدَمِ

انارة العقل مکسوف بطوع الهوی / و عقل عاصی الهوی یزداد تنویراً

درخشش خرد با هواپرستی زنگار می‌گیرد (کسوف می‌کند) / و سرپیچنده از خواهش‌های نفس بر تابش عقل خویش می‌افزاید

چه غریب ماندی ای دل

نه غمی، نه غمگساری

نه به انتظار یاری

نه ز یار انتظاری


امیر هوشنگ ابتهاج

(ه. ا. سایه)

این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند / گر به باطن نگری دشمن ایمان همند

جگر خویش و دل هم ز حسد می‌خایند / پوستین بره پوشیده و گرگان همند

تا که باشند در اقلیم ریاست کامل / در شکست هم و جوینده نقصان همند

واعظان گرچه بلیغند و سخندان لیکن / گفتن و کردن این قوم کجا آن همند

آه ازین صومعه‌داران تهی از اخلاص / کز حسد رهزن اخلاص مریدان همند

ساده‌لوحان که ندارند زادراک نصیب / رسته‌اند از همه آفات و محبان همند

زاهد و عارف و عابد همه بر درگه حق / خواجه شأنان هم و بنده و سلطان همند

خوب رویان جهان مظهر لطفند ولی / مست چشمان هم و خسته مژگان همند

دردمندان مجازی که جگر سوخته‌اند / چون نشستند بهم شمع شبستان همند

گاه سازند بهم گاه ز هم می‌سوزند / همد مانند گهی گاه رقیبان همند

اهل صورت که ندارند ز معنی خبری / همه در رشک زر و سیم فراوان همند

خویش با خویش چرا شور کند در تلخی / پنج روزی که برین مائده مهمان همند

مجلسی را که نه از بهر خدا آرایند / تا نشستند بهم رهزن ایمان همند

اهل بزمی که در آن حضرت دانائی نیست / بملاهی و مناهی همه شیطان همند

فیض خاموش ازین حرف سخن کوته کن / از گروهی که در ایمان همه اخوان همند


فیض کاشانی

آن همه فریاد آزادی زدید

فرصتی افتاد و زندانبان شدید


امیرهوشنگ ابتهاج

(ه. ا. سایه)

ما از نژاد آتش بودیم
همزاد آفتاب بلند اما
با سرنوشت تیره ی خاکستر

امیرهوشنگ ابتهاج
(ه. ا. سایه)

بر سواد سنگفرش راه

با تمام خشم خویش

با تمام نفرت دیوانه وار خویش

می کشم فریاد:

ای جلاد!

ننگت باد!

 

آه هنگامی که یک انسان

می کشد انسان دیگر را،

می کشد در خویشتن

انسان بودن را.

 

بشنو ای جلاد!

می رسد آخر روز دیگر گون:

روز کیفر،

روز کین خواهی،

روز با آوردن این شوره زار خون.

 

زیر این باران خونین

سبز خواهد گشت بذر کین.

وین کویر خشک

بارور خواهد شد از گلهای نفرین.

 

آه هنگامی که خون از خشم سرکش

در تنور قلبها می گیرد آتش،

برق سرنیزه چه ناچیزست!

و خروش خلق

هنگامی که می پیچد

چون طنین رعد از آفاق تا آفاق،

چه دلاویز است!

 

بشنو ای جلاد!

می خروشد خشم در شیپور،

می کوبد غضب بر طبل،

هر طرف سر می کشد عصیان

و درون بستر خونین خشم خلق

زاده می شود طوفان.

 

بشنو، ای جلاد!

و مپوشان چهره با دستان خون آلود!

می شناسندت به صد نقش و نشان مردم.

می درخشد زیر برق چکمه های تو

لکه های خون دامنگیر.

و به کوه و دشت پیچیدست

نام ننگین تو با هر مرده باد خاق کیفر خواه.

و به جا ماندست از خون شهیدان

بر سواد سنگفرش راه


نقش یک فریاد:

ای جلاد!

ننگت باد!


رشت - مرداد 1331

هَوِیَ نَاقَتِی خَلْفِی وَ قُدَّامِی الْهُوِیِّ

فَإِنِّی وَ إِیَّاهَا لمختلفان

اللیل و الخیل و البیداء تعرفنی / و السیف و الرمح و القرطاس و القلم

 

المتنبی

وَلَقَد ذَکَرتُک وَالرماحُ نواهل / مِنّی و بیض الهند تَقطُرُ مِن دَمی

تو را یاد آوردم؛ آن‌گاه که نیزه‌ها، از خون من سیراب بودند /  و از شمشیرهای هندی، خون من می‌چکید.

 

فـَوَدُدت تقبیل السُیوُف لَانَها / لَمِعَتْ کَبارِقِ ثَغْرِکَ الُمتَبَسِّمِ

سپس خواستم شمشیرها را ببوسم، چراکه ... / می‌درخشید، همچون درخشش دندان‌های تو، آن‌گاه که می‌خندی.

 

عنترة بن شداد بن قراد العبسی

فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد
آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد

فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دندان
در لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد

فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی؛
فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد

فتنه شاید در صف صفِین می جنگیده روزی
فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!

فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده
یا که در طیّاره ی پاریس_تهران بوده باشد

فتنه شاید تابی از زلف پریشان نگاری
فتنه شاید خوابی از آن چشم فتّان بوده باشد

فتنه شاید اینکه دارد شعر می خواند برایت؛
وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد

ذرّه ای بر دامن اسلام ننشیند غباری
نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد

دوره ی فتنه است آری، می شناسد فتنه ها را
آنکه در این کربلا عبّاس ِ دوران بوده باشد

فتنه خشک و تر نمی داند خدایا وقت رفتن
 کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد


مهدی جهاندار

آمدی و دل ما بردی و رفتی ای ماه!
با تو خوش بود سحرهای «بِکَ یا الله» [1] 

چه سحرها، چه سحرهای خوشی بود و گذشت
چه خبرها، چه سفرهای خوشی بود و گذشت

نظر لطف خدا بود که افتاد به ما
تشنگی، فرصت سیراب شدن داد به ما

یاد جوع و عطشِ روز قیامت کردیم
یاد ظهر عطش‌افروز قیامت کردیم [2] 

گفته بودم دل من! ماه شو و روشن شو
رمضان است، ز مَن‌ها بگُذر، ایمَن شو

به خدا چلّه عشق است همین سی‌روزه
می‌توان بار سفر بست همین سی‌روزه

گفته بودم که فقط چند سحر فرصت هست
چند بار ای دل من! بغض تو این ماه شکست؟

روزی‌ات شد سفری در دل شب، با مولا؟
سفری تا سحرِ «فُزْتُ وَ رَبّ» با مولا؟ [3] 

تشنگی ذکر لب ما شده بود این یک‌ماه
روزه شد روضه لبهای اباعبدالله
سوختیم آه به یاد لب عطشان حسین
یاد لبهای ترک‌خورده طفلان حسین
ای خوشا آنکه سبکبار به عید آمده است
آنکه با وعده دیدار به عید آمده است
آنکه عیدانه ز لبخند امامش دارد
چشم بر آمدن ماه تمامش دارد



تو عزیز دوجهانی و فقیریم، فقیر
یوسفا «أَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ»، تو ما را بپذیر [4] 
نوبهارا! دل پرخون چمن را دریاب
روزه‌داران فلسطین و یمن را دریاب
طاقت امت جدّت به خدا طاق شده
آه خونین‌جگرا‌ن، شعله آفاق شده
کاش آیینه دل، مات جمال تو شود
عید ما رؤیت ابروی هلال تو شود
مادران شهدا! ‌عید مبارک باشد
ای خوشا صبر شما، عید مبارک باشد
همسران شهدا! همسفران شهدا!
عید شد، می‌ر‌سد از فاطمه عیدی به شما
موسم بندگی یار مبارک باشد
مردم ای مردم بیدار! مبارک باشد
عید فطر آمده، باشیم به فکر فقرا
عید فطرآمده، «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا» [5] 
مردم ما دلشان صبر زلالی دارد
سفره کوچکشان نان حلالی دارد
همه هستند اگر نوبت ایثار شود
پای کارند اگر موسم پیکار شود
گله‌مندند ولی حُجب و حیایی دارند
مردم ما چه گذشتی، چه وفایی دارند
ای نشسته صف اول! صف ایثار آنجاست
آن سوی «نرده»... ببین... لذت دیدار آنجاست
نکند «نرده» میان تو و مردم باشد
دردِ دل‌ها پسِ این فاصله‌ها گُم باشد
دوستان! صدق و صفای دهه شصت چه شد؟
راستی حال و هوای دهه شصت چه شد؟ [6] 



آن مدیران جوانی که جهادی بودند
بی‌تکلّف، ز همین مردم عادی بودند
شور آن شعله مگویید که خاموش شده
«اختلاس» آمده، «اخلاص» فراموش شده
ای نشسته صف اول! به عدالت برخیز
مانده بر شانه تو بار امانت برخیز
عَلم داد برافراز، که ملت هستند
دل به شاهینِ ترازوی عدالت بستند
همتت قطع ید دانه دُرشتان باشد
وای اگر دزدی از این قافله آسان باشد
وای اگر توصیه و نامه پذیرد قاضی
داد و بیداد اگر رشوه بگیرد قاضی
شکر کن، این‌همه نعمت نرود از دستت
قدر دان، فرصت خدمت نرود از دستت
صف اول، صف خدمت، صف مردم‌داری
یک نفر نیست مخاطب، همه هستند آری
گر به یک نقد رود صبر و قرارت از دست
صف اول منشین، بین جماعت جا هست
سعی کن در سعه صدر شوی پیش‌قدم
رهبری گفت که من نیز صف اولی‌ام [7] 
گوش کن قصه پرغصه بیکاران را
شِکوه کارگران و کامیون‌داران را
چه شده ارز؟ که مات‌اند همه تاجرها
نرخ مسکن چه شد؟ آه از دل مستأجرها
کاش آرام کنیم این نگرانی‌ها را
سعی ما سد کند این موج گرانی‌ها را
معدن رنج، دل کارگران است هنوز
چشم مردم به عدالت، نگران است هنوز
سنگر تو ست همین میز و امیدی ست به تو



آن سوی میزِ تو چشمان شهیدی ست به تو
گره ار وا نکنی خود گره کار مباش
برنمی‌داری اگر بار کسی، بار مباش
عید شد، آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی، نرود از یادت [8] 
عید رسوا شدن دشمن پیمان‌شکن است
روز یکدل شدن و جشن خروش وطن است
شد عیان بر همه دنیا که چهل سال چرا
بود ورد لب ما، مرگ به تو آمریکا...
چند روزی به تو و عهد تو دادیم زمان
چند روزی محک تجربه آمد به میان
تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد
تا سیه‌روی شود هر که دُروغش باشد [9] 
هان! مپندار که پیمان‌شکنی آسان است
نقض این عهد میندیش که بی‌تاوان است
پنجه در پنجه مشو روبهکا! با شیران
آن که با آن طرفی، جان جهان است: ایران
یک‌شبه بر طمع خام شما پایان داد
موشک ما که در آفاق شما جولان داد
پشت گوشت بنویس این سخن، این سیلی را
که یکی گر بزنی، می‌خوری از ما ده تا [10] 
شریان‌های حیاتی جهان در کف ماست
تنگه هرمز و دریای عمان در کف ماست
صبر کن روز پریشان شدنت نزدیک است
لحظه سخت پشیمان شدنت نزدیک است
قفل تعلیق به امید خدا میشکنیم
هرچه زنجیر کشیدی همه را میشکنیم
چرخه هسته‌ای از نو به تکاپو افتد
آب رفته همه باز آید و در جو افتد
دست تو رو شد و شرّت کم و ننگت افزون
پنجه از دستکش مخملی‌ات زد بیرون [11] 
شرّ تو از سرمان کم شده حمداً لله
دشمنی‌هات مسلم شده حمداً لله
دولت ما شده هشیارتر، إن‌شاءالله
مجلس ما شده بیدارتر، إن‌شاءالله
دل به لبخند که بستیم؟ خدایا! توببخش
پای عهد که نشستیم؟ خدایا! توببخش
حیف از آن سعی و از آن آمدن و رفتن‌ها
که شده با لگد بوالهوسی باد هوا
دشمن است او، چه سگ زرد و چه روباه سیاه
دشمن است او، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه
باید این تجربه در «مدرسه تدریس» شود
سند محکم بدعهدی ابلیس شود [12] 
دل به لبخند که بستیم، عدو غدار است
وقت اظهار«اَشداءُ علی الکُفار» است
پس اگر ذکر تبرای کسی گشته قضا
حال فریاد کند مرگ بر آمریکا را...
گفته بودند که امضای فلان تضمین است
نه فلان ماند و نه امضاش، حقیقت این است [13] 
زان هیاهو چه به جا مانده به غیر از اسمش
جسدی مانده ز برجام و ز روح و جسمش
بوی فاسدشدنش نیز بلند است بلند
اُدکلن‌های اروپایی اگر بگذارند
اُدکلن‌های اروپایی بی‌خاصیتی
که ندارند به جز گیج شدن منفعتی
این اروپا مگر آن نیست که در سعدآباد
بست پیمان و بلافاصله دادش بر باد؟
ترس و ترساندنِ از جنگ غلط بود غلط
ترس، دروازه به تحریم گشوده‌ست فقط [14] 
مشکلی نیست که با همّت ما حل نشود
کارها کاش به برجام معطّل نشود
آنچه باعث شده تحریم شود طاقت‌سوز
اقتصادی‌ست که وابسته به نفت است هنوز
نفت ما جوهر امضا شدن تحریم است
نفت ما خونِ دمادم به تن تحریم است
تکیه بر همت خود کن که فرج خواهد شد
ما برآنیم که تحریم، فلج خواهد شد
پشت سر لشکر فرعون و مقابل، دریاست
ذره‌ای ترس به دل راه مده، حق با ماست
نیل اگر هست عصا در کف موسا هم هست
مژده «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی» آقا هم هست [15] 
باتوام ای سند جعلی باران دیده!
موریانه‌زده! طومارِ به هم پیچیده!
ای به هر جنگ جهان، نحسی راه تو دلیل
ننگ بادا به تو و مرگ به تو اسرائیل
ای که از عمر تو جز بیست خزان برجا نیست
حرص بیهوده نخور، نام تو در فردا نیست
از سوی کرب و بلا عازم راه قدسیم
روز پیکار همه عضو سپاه قدسیم
قدس ای قدس! پی یاری تو از همه سو
میرسد لشکر پیروز "رِجالٌ صَدَقوا"
می‌رسیم از ری و بلخ و نجف و شام و حجاز
صف به صف تا که بخوانیم به صحن تو نماز
مژده ای قدس که آیات رهایی با ماست
بزن ای قلب فلسطین که صدایت زیباست
رود، آن نیست که سنگی به رهش سد نشود
رود، آن است که در راه مردّد نشود
چشم این رود چهل‌ساله‌ به دریاست هنوز
یک جهان، نهر دعا پشت سر ماست هنوز
اولین بارقه صبح سپید است امید
نفس زخمی جانباز و شهید است امید
دشمنانی که گرفتند شهید از من و تو
وای از آن دم که بگیرند امید از من و تو
دل ما مانده به پیروزی فردا روشن
دل ما روشن و راه حججی‌ها 




[1] بخشی از دعای قرآن به سر گرفتن در شب‌های قدر.

[2] اذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فِیهِ جُوعَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ عَطَشَهُ. با گرسنگی و تشنگی روزه به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت باشید. عیون ‏أخبار الرضا، شیخ صدوق، ج 1 ص 295 .

[3] «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» کلامی است از امام علی(ع) به معنای «قسم به خداى کعبه، رستگار شدم‏» که پس از ضربت خوردن بر زبان آورده است. عالمان مختلفی از شیعه مانند سید رضی، ابن شهر آشوب و از اهل سنت مانند ابن اثیر و بلاذری این کلام را نقل کرده‌اند. تعداد اندکی از منابع متأخر تعبیر «فزت برب الکعبة» را نقل کرده‌اند.

[4] فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ ﴿یوسف، 88﴾ پس هنگامى که (مجدداً) بر یوسف وارد شدند، گفتند: اى عزیز! قحطى، ما و خاندان ما را فراگرفته و (براى خرید گندم) بهاى اندکى با خود آورده‌ایم.

[5] قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا ﴿شمس، 9﴾ به راستى رستگار شد، آن کس که نفس خود را تزکیه کرد.

[6] دهۀ شصت یعنی دهۀ اوّل پیروزی انقلاب و دهۀ حیات بابرکت امام بزرگوار. برادران و خواهران عزیز! دهۀ شصت، یک دهۀ مظلوم است؛ دهۀ تعیین‌کنندۀ در سرنوشت ایران و ایرانی، دهه‌ی فوق‌العاده مهم و حسّاس و درعین‌ حال ناشناخته و اخیراً به‌وسیلۀ برخی از بلندگوها و صاحبان بلندگوها مورد تهاجم؛ دهۀ شصت را مورد تهاجم قرار میدهند. دهۀ شصت، دهۀ آزمونهای بزرگ و دهۀ پیروزی‌های بزرگ است. بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیست و هشتمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی (رحمه‌الله)، در تاریخ 
1396/03/14

[7] خود بنده هم صف اوّلی هستم. صف اوّل یک نفر نیست که؛ ما، هم مدعى بودیم و هم صف اوّلى. در آن شعر هم هست: «ما مدعیان صف اول بودیم»، ولی معلوم شد خبرها جای دیگری است؛ دیگرانی را بردند و ماها جا ماندیم. هیچ خسته نشوید. اگر بنای بر خسته‌شدن بود آنهایی که قبل از انقلاب زندان رفتند و کتک خوردند و تبعید شدند باید خسته می‌شدند. دیدار رهبر انقلاب با مداحان مراسم سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین، در تاریخ 1396/07/09، به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان.

[8] ساقیا آمدن عید مبارک بادت / وان مواعید که کردی مرواد از یادت. مطلع غزل شمارۀ 18 دیوان حافظ.

[9] خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه‌روی شود هر که دَرو غش باشد. بیتی از غزل شمارۀ ۱۵۹ دیوان حافظ. مصرع دوم را برخی به غیر از «در او غش» (ناصافی در آن) به صورت «دُروغش» (او را ناراستی) نیز خوانده‌اند. 

[10] امروز جوانان ما توانسته‌اند به قدرت موشکی اوّل منطقه تبدیل بشوند. دشمن میداند که اگر یکی بزند، ده تا میخورَد. پس موشک، مایۀ امنیّت و نقطۀ قوّت است. ببینید؛ دشمن روی مسئلۀ موشکی متمرکز می‌شود. عدّه‌ای هم متأسّفانه در داخل با دشمن هم‌صدا می‌شوند که «آقا چه فایده‌ای دارد؟» بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیست و نهمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله) در تاریخ 1397/03/13

[11] می‌گویند ما به سمت ایران دست دراز کردیم. خُب، این چه جور دستی است؟ اگر دستی دراز شده باشد که یک دستکش مخمل رویش باشد، اما زیرش یک دست چدنی باشد، این هیچ معنای خوبی ندارد. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار زائران و مجاوران بارگاه حضرت علی‌بن‌موسی الرضا(ع)، در تاریخ 1388/01/01

[12] رئیس‌جمهور در بازدید از کلاس تدریس تاریخ با موضوع برجام گفت: شما آینده‌سازان و امیدهای ما برای ادارۀ کشور هستید؛ پس قدر خود را بدانید و تلاش کنید، آموزش‌های لازم را به بهترین نحو فرا بگیرید. وی ابتدا در زنگ تاریخ یکی از این کلاس‌ها که دبیر در حال تدریس مبحث برجام بود، حضور یافت و پس از طرح سؤالاتی دربارۀ کم و کیف وضعیت تحصیلی دانش‌آموزان و اطلاع یافتن از اینکه دانش‌آموزان در حال فرا گرفتن مبحث برجام در درس تاریخ هستند، از یکی از دانش‌آموزان خواست که دربارۀ آنچه فرا گرفته‌است، توضیحاتی بدهد. گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست‌جمهوری از بازدید روحانی از کلاس تدریس تاریخ با موضوع برجام در تاریخ 1394/11/21

[13] جان کری، وزیر امور خارجۀ آمریکا تعهد داده است که مصوبۀ جدید سنا بر اجرای برجام تأثیر نخواهد گذاشت و نامۀ وزیر امور خارجۀ آمریکا تضمین‌کنندۀ اجرای برجام در مسیر اصلی آن است. گفتگوی زندۀ عباس عراقچی، معاون وزیر امور خارجۀ کشور، با شبکۀ یک سیمای جمهوری اسلامی ایران، در تاریخ 1394/08/30

[14] گاهی می‌شنویم و در گذشته شنفته‌ایم که بعضی‌ها فرض کنید گفته‌اند «ما که آمدیم مسئولیّت پیدا کردیم، توانستیم سایۀ جنگ را از سر کشور [برداریم]»؛ نه، این حرفها، حرفهای درستی نیست؛ از بنده بشنوید، آنچه سایۀ جنگ را، سایۀ تعرّض دشمن را در طول این سالهای متمادی از سر این کشور رفع کرده، حضور مردم بوده است. بیانات در دیدار کارگران، به مناسبت روز کار و کارگر، در تاریخ 1396/02/10

[15] قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ ﴿شعراء، 62﴾ (موسى به آنان) گفت: چنین نیست، قطعاً پروردگارم با من است و مرا هدایت خواهد کرد. 
وقتی که این دو جمعیت به حدی رسیدند که دیگر همدیگر را از دور می‌دیدند، یعنی اینها میدیدند که آنها دارند می‌آیند، آنها هم اینها را می‌دیدند؛ قالَ اصحبُ موسی‌ اِنا لَمُدرَکون، پدرمان در آمد، از دست رفتیم؛ قالَ کَلّا اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین؛ ببینید این درس است: با خدا باشید، خدای متعال مگر وامیگذارد بنده‌ای را که با او باشد؟ بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، در تاریخ 1392/12/15

 

رای می دهم به آدمی که غش نمی کند به سمت انگلیس و آمریکا
آدمی که کار را نداده دست کدخدا
رای می دهم به بچه های زینبیه و حلب
رای می دهم به اشک های نیمه شب
آدمی که بی خیال نان مردم است
آدمی که هسته ی نبوغ را
توی چاله خاک می کند
بعد در خفا و آشکار
حال می کنند
با برادر  انگلیس
سایه های با مدال و بی نشان
افتخارشان  نه چون نشان افتخار همت است و باکری
خنده ی ژکوند می زنند با  "کری"
رای من  به آدمی که فکر می کند که آخر جهان  فرانسه  است نیست
قهوه ی فرانسوی
بدتر از هلاهل است و قهوه ی قجر
قهوه ی فرانسوی
 باعث زوال عقل و هوش می شود
جای هسته ای به نفت و پسته فکر می کنند
عاشقان چای  ترکمان و ترکمان قهوه
آدمان لفت و لیس
در سفارت فخیمه ی برادر انگلیس
هیچ گاه
رای من جماعت بنفش و زرد نیست
رای من به غیر رنگ درد نیست
رای می دهم به بچه های رنج
بچه های کربلای چار و پنج
رای می دهم به بچه های دردمند کوچه های زخمی دمشق
رای می دهم به عشق!
رای می دهم به آدمی که هیچ وقت
تیتر اول رسانه های صهیونیست نیست
رای من به هست، هست         
رای من به نیست، نیست!

علی رضا قزوه

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

 

آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام

لانه ی بر شاخه های لاغرم را باد برد

 

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

 

از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

 

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیر کردی نیمه ی عاشق ترم را باد برد

 

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد


حامد عسکری